پاسخ به شبهات

پاسخ به شبهات: در شرایط  کنونی چرا رهبری سکوت کرده‌اند؟

در جواب بعضی از سؤالات دانشجویی و افکار عمومی که این روزها بسیار شنیده می‌شود این تحلیل ارائه می‌گردد تا بخشی از گوشه‌های این ابهام رفع گردد.

قبل از هر چیز باید سکوت را معنا کرد چراکه عدم معنای درست از سکوت در این‌گونه موارد، ابهامات را بیشتر خواهد کرد. سکوت در چند محور می‌تواند اتفاق بیفتد:

  • سکوت در مقابل انحراف از خطوط اصلی انقلاب اسلامی
  • سکوت در مقابل ناکارآمدی‌های مدیریتی
  • سکوت در مقابل انتظارات جامعه

در محور اول: رهبر معظم انقلاب با استناد به اختیارات خود در مقابل هر موضوعی که  برای انحراف از خطوط اصلی انقلاب اسلامی سازمان‌دهی شده است قاطعانه ایستادگی کرده‌اند که نمونه‌های بسیاری در همین یک سال اخیر به چشم‌خورده است . نمونه‌ای از آن همان سند 2030 است که توسط رهبری قاطعانه برخورد شد. در همین قضیه برجام بعد از خروج آمریکا اگر رهبری قاطعانه ورود نمی‌کردند امروز ما شاهد مذاکرات دیگری با آمریکایی‌ها در همین قضیه بودیم و این دور باطل هیچ‌گاه پایان نداشت.

در محور دوم: با وجود قوای سه‌گانه: مقننه، مجریه و قضاییه دیگر نباید انتظار داشت که رهبری جامعه در موضوعات ریزودرشت ناکارآمدی‌ها دخالت نماید چراکه اگر این اتفاق بیفتد چه نیازی به وجود قوای سه‌گانه است و رهبری به‌نوعی دیکتاتوری متهم می‌گردد. قانون نیز برای ورود رهبری خطوطی در نظر گرفته است و این‌گونه نیست که آزادی مطلق برای ورود رهبری وجود داشته باشد. اگر انتخابات برگزار می‌شود به معنای آن است که نماینده‌های مردم چنین مسئولیتی به دوش دارند و اگر برای هر موضوعی رهبری ورود نماید پس وظیفه نماینده‌های مردم چیست؟ تکریم به انتخاب مردم یکی از وظایف رهبریست که اگر مردم در انتخاب خود دچار انحراف گردند رهبری جامعه نیز نخواهد توانست آثار ویران گر آن را آن‌چنان‌که شایسته است اصلاح نماید.

در محور سوم: بعضی از انتظارات جامعه از رهبری برخلاف قانون است چراکه قانون برای رهبری چارچوبی خاص قرار داده است و بنابراین رهبری نخواهد توانست خود به قانون احترام نگذارد. این انتظارات بعضاً سازمان‌دهی شده در افکار عمومی انتشار داده می‌شود تا جایگاه ولایت‌فقیه مورد شبه افکنی قرار گیرد اما این جامعه است باید بفهمد که وظایف رهبری در قانون چیست و تا کجا می‌تواند رهبری ورود نماید. بصیرت عمومی در این محور بسیار حیاتی است.

اما موضوع مهم‌تر آن است که رهبری تا کجا می‌تواند با جامعه همراه باشد و از اختیارات خود برای جلوگیری از ظلم در جامعه و تعالی آن جامعه استفاده نماید؟

فهم جامعه ستون اصلی این پرسش است. رهبری حتی از اختیارات خود نیز تا زمانی می‌تواند استفاده نماید که فهم جامعه شرایط مناسب برای اقدام رهبری را مهیا نماید. در ماجرای حکمیت نیز امام علی(ع) به‌اندازه فهم جامعه پیش آمدند و برخلاف آنچه که خود اعتقاد داشتند با فشار بخشی از جامعه آن زمان ابوموسی اشعری را به‌عنوان نماینده خود پذیرفتند و آنچه نباید می‌شد اتفاق افتاد. رهبری جامعه در حکومت اسلامی به‌اندازه فهم مردم است می‌تواند قدرتمند باشد یا به انزوا کشیده شود.

هر زمان دیده شود که جریان حاکمیتی در جامعه با انتظارات رهبری همسو نیست و تنها در حد شعار به انتظارات رهبری در بدنه اجرایی توجه می‌شود باید دانست که فهم آن جامعه در آن حد به رهبری جامعه قدرت داده است و اصرار رهبری به ورود بیشتر به‌نوعی به اتهام دیکتاتوری منجر می‌گردد.  اگر امام حسن(ع) به صلح با معاویه مجبور شدند به دلیل همان فهم جامعه اسلامی آن زمان بود.

قدرت رهبری در دو محور می‌تواند بقا یابد:

  • قانون اسلامی
  • فهم جامعه و قانون آن جامعه

در برخی موارد قانون اسلامی به رهبری اختیار ورود نیز می‌دهد اما با توجه به فهم جامعه، رهبری نخواهد توانست ورود نماید چراکه به اغتشاشات داخلی و خسارات بیشتر منجر می‌گردد.

در مقابل وظیفه‌ای که بر عهده رهبری است، جامعه نیز در قبال رهبری وظیفه‌ای دارد که اگر جامعه نتواند وظایف خود در قبال رهبری انجام دهد، قدرت رهبری نیز در آن جامعه به انزوا کشیده خواهد شد. اجرای قانون اسلامی همان وظیفه رهبری در قبال جامعه است و فهم و بصیرت مورد انتظار در جامعه نیز همان تکلیف جامعه در مقابل رهبری است. اگر فهم و بصیرت جامعه در حد انتظار نباشد رهبری نیز نخواهد توانست به نحو اکمل در حفاظت از جامعه ایفای نقش نماید.

در قضیه برجام رهبری با صراحت عدم خوش‌بینی خود را اعلام کرده‌اند اما وقتی جامعه آن بلوغ سیاسی را نیافته بود باید به‌اندازه فهم جامعه، رهبری ورود می‌کردند و بنابراین برای همراهی رهبری با این نوع خواسته، رهبری شروطی گذاشته شد که تا حدودی از این خسارات محض جلوگیری شود که آن شروط نیز در اجرا به انحراف کشیده شد.

مواقعی بوده است فقط با یک جمله یا یک خطبه، دشمن در افکارعمومی شناسایی می شود و زمانی باید خسارات عظیم در جامعه ایجاد گردد تا افکار عمومی دشمن داخلی و خارجی خود را بشناسد و این همان وجه تمایز در عملکرد رهبران دینی در دوران‌های مختلف است.

اگر بجای توجه به توانمندی‌های داخلی برای مقابله با دشمن به امید کم کردن دشمنی دشمنان سیاست‌ها در حکومتی پایه‌ریزی شود آن جامعه محکوم به تحمل خسارات عظیم خواهد شد که نمونه معاصر آن همین برجام است. هیچ انقلابی حتی انقلاب‌های غیردینی در طول تاریخ پیروزی‌های مستمری به دست نیاورد مگر اینکه به توانمندی‌های داخلی خود تکیه کردند و هر انقلابی برای تثبیت خود به تعامل با دشمنان خود برای کم کردن دشمنی دلگرم شد و ظرفیت‌های داخلی خود را بیدار نکرد در یک مرحله سرگردانی به سقوط نائل شد.

بنابراین رهبری جامعه یک جریان مستقل از جامعه که بخواهد به هر طریقی یک جامعه را به آن سمت که دین انتظار دارد ببرد نیست، بلکه این فهم جامعه است که میزان همراهی رهبری را مشخص می‌کند. پیامبر و ائمه نیز هیچ‌گاه جامعه را با زور و اجبار به سمت اهداف متعالی اسلام پیش نبرده‌اند و زمانی که جامعه بصیر شد اهداف واقعی اسلام محقق گردید. اگر امام حسن(ع) صلح را پذیرفتند و امام حسین(ع) قیام نموده‌اند همه و همه نشانگر آن است که فهم جامعه در رویکرد رهبران دینی ستون اصلی است و با توجه به ظرفیت‌های فکری یک جامعه است که رهبران دینی خط و مشی خود را ترسیم می‌نمایند.

همان‌طور که رهبری نسبت به جامعه تکلیف دارد، جامعه نیز نسبت به رهبری تکلیف دارد و زمانی که جامعه نتواند آن‌چنان که شایسته است تکلیف خود را نسبت به رهبری یک جامعه انجام دهد، رهبری نیز با محدودیت‌های خاص مسیر خود را ادامه می‌دهد و این موضوع را، دشمن فهمیده است و برای تخریب جایگاه رهبری در جامعه از این کانال ورود کرده و خواهد کرد. وقتی رهبری می‌فرمایند اگر انتخاب نادرست ملت انجام دهند دود در چشم ملت خواهد رفت امروز اگر با دیدن این دود، به رهبری هجمه می‌رود این همان ظلم جامعه به رهبری است که در طول تاریخ به وفور دیده‌شده است و امروز نیز جامعه ما از این امر مستثنی نیست.

آتش به اختیار رهبری نیز با اشراف کامل به شرایط جامعه بیان‌شده است، زمانی که فهم جامعه برای همراهی با رهبری لطمه می‌خورد باید از درون همان جامعه، گروهی به اصلاح امور و فهم جامعه بپردازند و در همین راستا است که عمارها تعریف می‌شوند.

انقلابیون خیال ننمایند در این جامعه آن‌ها نیز تکلیفی ندارند و زمانی که رهبری آتش به اختیار صادر فرمودند انقلابیون به دور از فعالیت‌های حزبی و جناحی باید با تمام توان ورود نمایند و به اصلاح امورات و بسترها برای به حداقل رساندن آسیب‌های مبادرت نمایند و اینکه عده‌ای از انقلابیون خیال می‌کنند در این دوران تکلیفی ندارند و منتظرند در آینده از همان کانالی که خود می‌پسندند دست به اقدام بزنند این همان خیانت آشکار به کشور است چراکه امروز است که همان آِینده مورد انتظار آنان را می‌سازد، اگر امروز انقلابیون راضی باشند که بخشی از مردم زیر بار مشکلات له شوند مردمی که فهمیده‌اند آنچه باید می‌فهمیدند، این همان سقوط معرفتی است و در پیشگاه خداوند و شهدا برای این تعلل، انقلابیون جوابی نخواهند داشت.

وقتی رهبری آتش به اختیار صادر فرمودند یک تکلیف واجب بر تک‌تک ولایت مداران است که در حوزه‌های مختلف برای رفع مشکلات جامعه جهادی ورود نمایند و منتظر آینده ماندن برای ایجاد کانال‌های مورد دلخواه خدمتگزاری، نوعی همراهی با دشمن و فتنه‌های داخلی است.

اگر همه انتظارات به سمت رهبری در شرایط متلاطم کنونی برود و جامعه خود هیچ‌گاه به سمت تجدیدنظر و بصیرت مندی سوق پیدا ننماید و در سمت‌وسوی انتظارات رهبری حرکت ننماید، معجزه‌ای رخ نخواهد داد و درنهایت جامعه مصداق آن آیه خواهد شد که: انّ الله لا يُغيِّرُ ما بقوم حتّي يغيّرو ما بانفسهم(خداوند سرنوشت هيچ قومي و «ملّتي» را تغيير نمی‌دهد مگر آنكه آن‌ها خود تغيير دهند).

تحلیل آتی:

  • چرا رهبری در جواب شعارهایی که در یک سخنرانی ایشان بیان شد، فرمودند این دولت باید بماند و باقدرت باید کار خود را ادامه دهد؟

دبیرخانه مهندسی فرهنگی جوانان/دکتر دهقانی