چرا بخش بزرگی از مدیران از کار کردن می ترسند یا طفره می روند!؟

متاسفانه تقابل جریان غربگرایی و عدم اعتماد به بنیه و ظرفیت های داخلی، باعث گردیده است که طفره رفتن و ترس از کار کردن دو جریان فکری حاکم بر بسیاری از مدیران در کشور باشد. مدیرانی که با پالایش نادرست انتخاب می گردند، عموما در این دو جریان قرار می گیرند.

بسیاری از این مدیران توانی برای اداره و مدیریت زیرمجموعه های خود و فعال سازی ظرفیت ها را ندارند و به همین علت طفره رفتن و فرافکنی شاخص کلیدی آنها برای انحراف انتظارات است. چنین مدیرانی منافع شخص بر منافع سازمان ترجیح می دهند و در حیات خلوت نظارت های نادرست و قوانین معیوب با فراغ بال در پست های مختلف برای کسب منافع حداکثری خود جولان می دهند.

برخی دیگر از مدیران که به جریان انقلابی خود را منتسب کرده اند در ناکارآمدی های سیستمی دست به عصا حرکت می کنند و ترس از آنکه مورد هجمه قرار بگیرند از فعال سازی ظرفیت ها امتناع می کنند. چنین مدیرانی قانع به فعالیت های روتین هستند و حفظ ظاهر انقلابی اولویت کاری آنهاست. چنین مدیرانی با حرکات نمایشی و خنثی همواره تمرکز بر بقاء دارند و در واقعیت، عدم تلاش انان در سایه ترس، بحران ها را پیچیده تر نموده است. این طبقه از مدیران همانند مدیران دیگر ظرفیت های مناسبی در اختیار دارند ولی ترس از شکست یا هجمه های اجتماعی یا سازمانی علیه آنان باعث گردیده است که به ظرفیت های خاک خورده قانع باشند. اگر قرار باشد چنین مدیرانی با دستان لرزان و ترس از هجمه ها جریان نفود، انتظارات توسعه ای را به سخره بگیرند، اساسا چرا باید تحمل شوند؟

این دو جریان مدیریتی در تعامل با هم بسیاری از چالش ها را ایجاد می کنند و اگر امروز کشور درگیر مشکلات ریز و درشت بسیاری است یکی از دلایل اصلی  جولان دادن این دو دسته از مدیران است. اگر کشور در شرایطی که با انواع پیچیده بحران ها روبروست همچنان به سازش با این دو دسته از مدیران به سر ببرد، در آینده شکاف های عظیم فکری و طبقاتی چنان جامعه را مه آلود خواهد کرد که هرگونه تلاشی در راستای اصلاح با شکست روبرو خواهد شد.

نباید فراموش کرد خروجی نهایی و ویرانگر این دو دسته از مدیران، سلب اعتماد عمومی است و لذا در اصلاح ساختار مدیریتی نباید به ساده اندیشی بسنده نمود. امروز جامعه برای خارج شدن از اپیدمی بحران ها، نیازمند مدیران شجاع، متخصص و باتدبیر است و تا زمانی که شجاعانه به اصلاح بنیه مدیریتی اراده ها بسیج نشود، بحران ها با تداوم چنین مدیرانی نه تنها کمتر نخواهد شد بلکه با شدت بالاتری، گرداب های نابودگر ایجاد خواهد کرد. بعد از ناامیدی اکثریت مردم از جریان غربگرا، امروز امیدها به سمت جریان انقلابی بیشتر شده و اما اگر مدیران ترسو منتسب شده به انقلابی به جای جریان جهادی و متخصص وارد میدان شوند، سلب اعتماد عمومی همه چیز را متوقف خواهد کرد.

انچه که در پایان و خارج از بحث باید تذکر داده شود اینست که:

 در بحران ها کرونا، الزاما اگر تنها مردم را به خانه ماندن تشویق یا اجبار کرد بدون انکه به نیازمندی های قشر عظیمی از مردم که درآمدها فصلی یا روزانه دارند و زیر خط فقر دست و پا میزنند، توجه نشود این هنر مدیریتی یا به کنترل دراوردن این بیماری نیست. مسئولین توپ را در زمین مردم نندازند و وظایف خود در قبال احترام به قرنطینه مردم را انجام دهند. جامعه را نمی توان به مدت نامعلوم  برای مقابله با کرونا تشویق یا اجبار به قرنطینه نمود و لذا نمایشی عمل نمودن یا وعده دادن به پرداخت هایی که بسیاری از مردم روی حساب هایشان نمی ببینند، تنها آمارسازی و فرار از پاسخگویی است و چنین رویه ناشایستی، معیشت مردم را وارد مرحله پیچیده تری به زودی خواهد کرد.

پدافندغیرعامل بصیر/ دهقانی